خرید بک لینک
ترانهبا تو حالم خوبه، خوبه صبح اومد با اسمِ توآفتابم زود رسیددلِ خستم با صداتعشقو تازه یاد گرفتکوچه‌ها روشن‌ترنوقتی تو کنارمیزندگی ساده می‌شهتو خودِ بهارمی هر چی موج بود، رد شددرد از دلم دور شدتو که هستی، دنیا با منهشب عقب رفت، نور شد با تو حالم خوبه، خوبهدلِ من آرومه، آرومبا تو هر روز یه بهونه‌ستواسه خندیدنِ مردمبا تو حالم خوبه، خوبهزندگی رو به راههاگه دنیا هم بجنگهدلِ من با تو همراهه نبضِ شهر با قدم‌هاتتند و زنده می‌زنههر که تو رو می‌بینهحالِ خوبو می‌فهمهمن همون آدمِ دیروزمبا تو مُحکم‌تر شدما

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

چهارپارهٔ«شب یلدا»بند یکشب فراز آمد، سراسر پرده‌دارخانه لبریز از سکوتِ رازدارشمع لرزید و زمان آهسته گفت:«این درازا تا سحر دارد شمار» بند دوپیرِ پاییز از عبورِ بادِ سردریخت برگِ خویش در دامانِ دَرددر دلِ این شامِ کش‌دارِ زمستاندانه‌ای لرزید، پنهان، سبز و زَردبند سهمادرم، آن مِهرِ خاموشِ نجیبچای را چون مرهمِ جان می‌فریبهرچه یلدا قد کشید از ژرفِ شبصبح، آوازش شکافت این خطِّ شیببند چهارشب اگرچه تیره‌گون، سنگین، درازمی‌رسد اتمامِ این صبرِ نیازیلدا یعنی وعدهٔ روز بعدیِ نوردر دلِ تاریکِ ما، روشن‌سازرِ

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدبعدِ منبعدِ من،واژه‌هایم هنوز خواهند زیست،در دهانِ باد،در خوابِ پرنده‌ای که از دفترم پر می‌زند. مرگ،تنها تغییرِ ضمیر است،از «من» به «تو»و از «تو» به جهان.در شبِ بی‌نامی،من صدا خواهم شد —نه در گور،که در گلوی واژه‌ها،در لبخندِ تو،در لرزشِ نوری کهاز چشمِ تو به شعرِ من می‌تابد.اگر شبی،دلت تنگِ منِ بی‌سایه شد،پنجره را باز کن،نسیمی که بر مژه‌ات می‌وزداز راهِ من می‌آید.من از میانِ خاک برمی‌خیزمبا هر بیتی که تو می‌خوانی.در هر واژه، تپشی هستکه هنوز نامِ تو را صدا می‌زند —ای مهربان.غزلبعد

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدآن سویِ پندارِ نگاهتسپید آغازین شبانبوهی از پنجره‌های خاموش استکه نام تو رادر تاریکی تمرین می‌کنند.منستونی از سنگمدر میدانِ تردید،بادها گذشته‌اندو هنوزبر خاک نیفتاده‌ام.توبا چشم‌هایی شبیه آتشِ سیّاراز جمعی به جمعیشعله تعارف می‌کنی.و منآتش‌بازی نیستم.غزلنه از بیگانه می‌لرزم، نه از انکارِ نگاهتمن آیینه‌ست در سینه‌م، فراتر از غبارِ نگاهتتو هر شب آتشی پاشی به چشمِ رهگذاراننلرزد کوهِ خاموشم ز رفتارِ نگاهتمرا با برقِ چشمِ هر عبوری هیچ کاری نیستکه سنجیدم دل خود را به معیارِ نگاهتاگر لغ

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدسکوتی که بازی نبودسکوتگاهی عقب‌نشینی نیست،کمین است.مندر سایه نایستاده‌ام،در نور ایستاده‌امو نورهمیشه اطلاعات را لو می‌دهد.بوی تازه‌ای در هوا بود،نه از جنس خاطره،از جنس رفت‌وآمد.چشم‌هازودتر از لب‌هاخیانت را یاد می‌گیرند.و منسال‌هاستخواندنِ نگاه راپیش از شنیدنِ سوگندبلدم. مپندارم ندانم قصهٔ پنهانِ بازی رادلم خون است و می‌فهمم تمامِ رمز و رازی رامگو خامم، که در آیینهٔ لرزانِ چشمانتهزاران اعترافِ بی‌صدا دیدم، نه‌سازی رابه وقتِ خنده‌ها با هر غریبی نرم می‌رقصیولی پیشم چرا داری چنین دی

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدمناجات خستگیسپیدِ آغازینجهان، دِیری رنگین بودکه جام‌هایش از زهرِ سکوت و فریب پر شده بود.وقتی تمامِ مسیرها به غبار و خستگی ختم شدند،من با دستانی خالی و پیکری مجروح،تنها یک نام را در تاریکیِ شب فریاد زدم؛نامی که تنها مرهمِ این اندوهِ پنهان است. غزلِ میانیببین تاریک و ویران است، تمامِ این سرایِ مننمی‌روید گلی دیگر، در این دشتِ عزایِ من​جهان لبریزِ فرجام است و خون می‌بارد از چشممبیا ای مرهمِ جانم، تو بشنو این صدایِ من​لبم هرگز نمی‌خندد در این دورانِ بی‌رحمیکسی جز تو نمی‌داند، غمِ بی

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدکالبدشکافیِ یک نگاهِ شکستهسپیدِ آغازین موریانه‌ها،رسالتشان را در پیله‌یِ سکوتم آغاز کرده‌اند.اینجا،لاشه‌یِ یک نگاهِ شکستهرویِ دستِ ثانیه‌ها باد کرده است.بگرد...در میانِ این ویرانه‌هایِ کاغذی،شاید استخوانِ عشقی را بیابیکه پیش از تولّد، خاکستر شد. غزلِ میانیعاقبت عشقِ تو را در اَلَمم باید جُسترازِ این فاجعه را در عدمم باید جُست​رفتی و در شبِ تاریکِ خیالم ماندیردّپایِ تو ز نو در قلمم باید جُست​گرچه از خنده‌یِ تو عطرِ بهاری مانده‌ستکفرِ چشمانِ تو را در صنمم باید جُست​رفتنت در دلِ م

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدبرزخِ بخششسپیدِ آغازیندر دادگاهِ سینه‌ام،جُرمِ تو چون خورشیدی خونین عریان است،اما دلتنگی،خزه‌ای‌ست که بر دیوارهایِ آهنینِ غرورم می‌پیچد.می‌خواهم درهایِ این قلعه‌یِ یخی را بگشایمو تو را در آغوشِ عفو رها کنم؛اما شکوهِ قندیل‌هایِ تکبر،اجازه‌یِ ذوب شدن نمی‌دهندو من در برزخِ خواستن و پس‌زدن، مسلولم. غزلِ میانیخطا کردی و می‌دانم، دلم تنگ است و بیمارمغرور اما نمی‌خواهد که دست از کینه بردارمبه شوقِ دیدنت هر شب، خیالت را بغل کردمولی دیوارِ سنگی را میانِ سینه می‌کارمشکستی عهد و پیمان را،

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدسرابِ طوبا در سفره‌یِ خالیسپیدِ آغازیندر دادگاهِ روده‌هایِ مچاله،هیچ موعظه‌ای شکم را سیر نمی‌کند.فرشتگان با طبق‌هایی از نور پایین می‌آیند،اما دست‌هایِ پینه‌بسته،تنها بویِ گندمِ برشته را می‌فهمند.کلمات، سکه‌هایِ تقلبیِ این بازارند؛چه سود از سندِ باغ‌هایِ معلقِ بهشت،وقتی تنورِ این جهان، از سرمایِ بی‌نانی یخ زده است؟ غزلِ میانینان در این سفره کجا بود که طوبا بدهی؟وعده‌یِ نسیه‌یِ حوریِ فریبا بدهی؟شکمِ خالی و این زوزه‌یِ بی‌خوابیِ شبعوضِ گندم و جو، پند و مدارا بدهی؟زمهریر است تنورِ م

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

غزل در آغوش سپیدکتیبه‌ی نان و تزویر سپیدِ آغازین: محراب تاریکبهشت، کالایی نیست که در دکانِ ترس معامله شود.و خدایی که با سکه و وحشت سنجیده می‌شود،تنها بتی است در ذهنِ تاریکِ واعظان.در این‌سویِ جهان،کودکی با چشمانی خالی از نور،خاکسترِ وعده‌ها را می‌جود؛و آسمان،سقفی‌ست که مدت‌هاست بر سرِ حقیقت آوار شده است...غزل میانی : هم‌ نوای گرگانبه رویِ سفره جز گردِ پریشانی نیفتاده‌ستبه کامِ خسته‌ام جز دردِ پنهانی نیفتاده‌ستبهشتِ نسیه را دادی به جانم وعده، اما حیفبه باغِ سینه‌ام جز فصلِ عریانی نیفتاده‌ستتو با

برچسب: نویسنده: کیارش پارسامنش تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 6:10

صفحه بندی